تبلیغات
::.. تنها ترین ها 11 ..:: - بید مجنون
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ چیست؟






صفحات وبلاگ

لینكستان
لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

طراحی قالب
پنجشنبه 14 مهر 1384
بید مجنون
روزی از روزهای تابستان
سَرو با بید ، آن سوی بُستان

در کنارِ رَوانی رودی
بگشودند حرفهای نَهان

سَرو فریاد کرد همسایه
قامتت از چه روست همچو کَمان

پرسشی دارمت و آن اینکه
به چه سوزی شدی چنین لرزان

بید گفت ای رفیقِ نیرومند
روزگاری بُدَم چو تو خندان

قامتم راست بود و ساقه عمود
شاخ و بَرگم چو رُستمِ دَستان

روزی عطری بَر این دیار رسید
پِِیکَرَم سُست کرد چون مَستان

گفتم ای باد ، این چه عطری بود
که نگون بختی ام نموده عَیان

گفت این عَطر را کَسی روزی
به اَمانت سپُرد و کرد بَیان

که هر آنکَس که کرد اِحساسَش
دَرک کرده رُموزی از پنهان

اینچنین بود کردم او ، عاشق
سُست گشتم ، دو چشم شد گِرِیان

آنقَدَر یار با کمالات است
که به وصفش ، تمام قد ، نَتوان

قامتم در فراق یار ، خَم گردید
لیک اُمّید داده بر جبران

آنچنان مَست گشتم از عطرش
که سپردم به دستِ دوست ، عَنان

سالها بَهرِ او غَزَل گفتم
تا بِمانم به وَصلِ او ، حِِیران

من نیافتم ساده ، اینچنین معشوق
تا زِ دَستش دَهَم کُنون آسان

حرفِ آخر همین که اِِی لِیلی
مَنِ مَجنون به انتظار ، مخوان ...
نوشته شده توسط مرتضی۱۱ ساعت 11:10 ق.ظ موضوع مطلب :‌ شعر ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Morteza11.Persiangig.Com And Morteza11

All Rights Reserved 2006 © http://tanha-tarinha11.mihanblog.com