تبلیغات
::.. تنها ترین ها 11 ..:: - اتاق تنهایی
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ چیست؟






صفحات وبلاگ

لینكستان
لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

طراحی قالب
سه شنبه 3 آبان 1384
اتاق تنهایی

شب بود و سكوت آتاقم آنقدر به من نیش می زد كه زهر نیش آن به جنون رسیده بودم
من در اتاق تنهاییم
زنده بگور را زمزمه می كردم
و با یاد تجربه مسخ روزمرگی را دوره می كردم
اتاق تنهایی
دردهای كهنه را به یادم می انداخت
اتاق تنهایی
هر شب برایم بوی كافور را در خود تجزیه می كرد
بوی نعش مدفون شده ای كه در میان شب لجن گرفته آرام گرفته بود.
بوی كافور آنقدر به مشامم نزدیك بود
كه من هر شب گور كنی كه گورم را می كند در خواب می دیدم .
اتاق تنهایی
فارغ از هر گونه ارتباط با دنیای آدمكان بود
آنجا كه از تبدیل واژه صداقت به كثافت دلالی می كردند
آنجا كه كلمات به آسانی متهم می كردند
آنجا كه رجاله ها حكومت می كردند
من در اتاق تنهاییم
به این باور رسیده بودم
( اینجا برای زنده شدن باید مرد.)
در اتاق تنهایی
به دنبال تابوت گمشده ام می گشتم
تا شاید در زیر انبوه ترانه های اندوه گمشده ام را باز یابم.
من در اتاق تنهاییم
تنها نشسته بودم
و اصلا یادم نبود كه زندگی در كنار من است
زندگی با آن نگاه كینه آمیزش برایم می خواند :

فردایی دوباره ...
فردا...فردا...
شب بود
و سكوت اتاقم آنقدر به من نیش می زد
كه اززهر نیش آن به جنون رسیده بودم.
 

نوشته شده توسط مرتضی۱۱ ساعت 09:10 ق.ظ موضوع مطلب :‌ شعر ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Morteza11.Persiangig.Com And Morteza11

All Rights Reserved 2006 © http://tanha-tarinha11.mihanblog.com