تبلیغات
::.. تنها ترین ها 11 ..:: - سرطان
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ چیست؟






صفحات وبلاگ

لینكستان
لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

طراحی قالب
دوشنبه 2 آبان 1384
سرطان

شعری می چكد در این تنهایی مسموم
زخمی سر باز می كند از درون تنی محكوم
زخمی كه شعرش نامفهوم است
دردی كه مفهمومش واژگون است
مرضی كه جنسش شكل بیماری نیست
دردی كه دارویش پزشكی نیست
غده ای در روحم است
دردی در تنم است
سرطان دارم ... سرطان بدبختی !
پزشك روانشناس باج گیر دردم را تنهایی می داند
نسخه ای تجویز كرده از داروهای رنگارنگ
می دانم ! دارو دوای من نیست
می دانم ! این درد از غم نیست !
سرطان دارم ...سرطان زندگی !
پرده اتاقم را كه كنار می زنم
فاحشه را در آسمان می بینم
با طنازی می خواند :
مردم صبح شده وقت چیدن شهرت است
مردم دیر شده وقت پاشیدن شهوت ا ست
از تكرار هر روزش سر درد دارم
از عشوه های مغرورش وحشت دارم
سرطان دارم ...
واژه هایی كه نقش می بندد بر روی كاغذ برایم بی رنگند
نفس هایی كه حبس می شود درون حنجره ام بی حرفند
بغضم كه می نشیند بر گلویم مات می ماند
من سرطان دارم ...سرطان بی حرفی !
آه ... من چقدر حرف دارم !
برای خواندن ترانه هایم یك همدرد می خواهم
روزی كه انسانی را به قیمت ارزانی می خرند
شبی كه آدمكی به شكل یك غاز می خورند
من برای گفتن دردهایم یك همدرد می خواهم
سرطان دارم ... سرطان خوشبختی !
چون به اندازه تمام دردهایم راز دارم
چون به وسعت حرف هایتان سكوت دارم
چون به اندازه یك پسرك حشری هم شهوت ندارم
چون به عمق یه گور جای دارم
سرطان دارم ... سرطان تنهایی !
من به اندازه تكراری عبث تنهایم
من به شكل یك گور كن
من به اندازه یك لاشه تنهایم
سرطان دارم ...
خوش خیم ...
بد خیم ...
از همه نوع دارم :
سرطان كم حرفی ...
سرطان پر حرفی ...
سرطان خیالی ...
سرطان پر دردی ...
سرطان سكوت ...
آه ... باز هم راست گفتم
من فصل سكوت مرا بر رویاها جار می زنم
من سكوت دردم را بر دیوار فریاد می زنم
كوله بار دردم را در شب بار می زنم
من تنم را به خاك می زنم .
سرطان دارم ... سرطان زندگی !
رهایی از این درد برایم مشكل شده است
انگار سرطان با استخوانم عجین شده است
حضورش برایم شكل یك زن شده است
بی تفاوت ... بی هوس ... بی شكل ...
سرطان دارم
برای جدایی از این مرض دعایی ندارم
من به خالق سرطانم دلبستگی ندارم
برای خاموشی دردم فرشته الهی نمی خواهم
من به حضورشان نیازی ندارم
من خودم معصومم
به شما نیازی ندارم !
سرطان دارم ...سرطان در به دری !
من به شكل یك باد آواره ام !
به حكم یك سیم تنیده شده بر مغزم محكومم
سرطان دارم
من به جنس یك جسد محجوبم
من به شكل یك گور خاموشم
سرطان دارم ...
سرطان زندگی ...
سرطان زندگی ...
سرطان زندگی ...
 

نوشته شده توسط مرتضی۱۱ ساعت 09:10 ق.ظ موضوع مطلب :‌ شعر ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Morteza11.Persiangig.Com And Morteza11

All Rights Reserved 2006 © http://tanha-tarinha11.mihanblog.com